سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
ره آورد

انسانیت و مرام

ارسال  شده توسط  مهتاب نیکو در 24/2/91 10:2 صبح

سلام


چند وقت پیش یه ایمیلی برام اومد با عنوان سوپ جنین انسان در چین !!!!!!!!!!!!! و فرستنده ضمن عذرخواهی فراوان تأکید کرده بود که اگر حالم بد میشه عکسهای ارسالی رو نبینم و فقط متن رو بخونم و راستش من هم متن رو خوندم و هم عکسها رو دیدم عکسهایی که واقعا آدم رو شرمنده میکنه از انسان بودنش و البته در پیشگاه الهی شرمنده تر !!!


خووب ، این یه داستان واقعیه از یه مقاله علمی تکان دهنده ای که تو چین منتشر شده، به همراه این خبر چند عکس نیز آمده است


تو ایالت کانتون چین (یا تو کشور چین)، سوپ گیاهی به همراه گوشت نوزاد سرو میشه که تبلیغ زیادی کردند که سلامتی رو به طرز عجیبی بهبود می بخشه


قیمت سوپ 4000 دلاره حدودا و یک کارخونه دار تو مصاحبه ای که کرده گفته تاثیر این سوپ خوشمزه رو به عینه دیده!


این سوپ ترکیبی از مغذی ترین گیاهان، گوشت مرغ و جنین سالم انسانه که 8 ساعت آب پز یا بخارپز میشه!


یه روز زن و شوهری که دو دختر داشتند وبچه سومشون که جنین 5 ماهه بود و دختر تشخیص داده شده بود رو سقط کرده بودن اومده بودن واسه فروش!


قیمت این جنین 2000 دلاره 


این سوپ تندرستی در واقع یه هشدار جدی و یه پشت پا به بشریته معلوم نیست میخواهیم تا کجا پیش بریم ، به فرمایش یکی از بزرگان ، خوبیه این دنیا اینه که هیچ کسی توش نمی مونه !! اما با این همه میبینیم این اتفاقات رو ، اما انسان ! انسانی که اشرف مخلوقاته و خداوند تمام کائنات رو براش و در اختیارش خلق کرده چقدر زبونه !! در ادامه مطلب جا داره اشاره کنم به ماجرای واقعی از رفتار یک حییییییییییووووووووان :




من نمیدونم این قضیه چقدر راسته، ولی ببینید که انسان در انسانیت خودش اون حرکت رو انجام میده و حیوان چنین واکنشی !!!




طبق گفته عکاس این عکس ها، این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است. بلافاصله از خوردن شکار دست بر میدارد و سعی می کند بچه را به شکم مادر برگرداند. پس از نا امید شدن از تلاش و اطمینان از مرگ بچه آهو، آن را آرام با دهانش بر میدارد و در کنار جسد مادرش می خواباند.


 


شیر

یاد بگیریم

انسانیت

مرام

شیر

شیر






طبق گفته عکاس او مدتی کنار آهو و بچه اش می نشیند و نظاره گر آنها می شود و سپس کمی آنطرف تر دراز کشیده و استراحت می کند.
عکاس در ادامه می گوید که حدود سه ساعت از خوابیدن شیر گذشت و ساکت بودن و بی حرکتی آن او را به شک انداخته بود تا اینکه دل را به دریا زد و به سمت شیر رفت.
با رسیدن به شیر متوجه میشود که او مدتهاست در اثر فشار روحی سکته کرده و مرده است!!!

برای باز شدن عکس ها شو پیکچر را بزنید و کمی صبر کنید .




روز مادر مبارک

ارسال  شده توسط  مهتاب نیکو در 23/2/91 10:7 صبح

 










وقتی تو خودت گیر میکنی


وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !


وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی


وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی


وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره


وقتی مجبوری خودتم گول بزنی


وقتی میدونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست


وقتی میدونی همه چی دروغه


وقتی میدونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی


وقتی میخندی به اینکه کارت از گریه گذشته


وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته


وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم میکنن


وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه


وقتی حرفاتو فقط دیوار میفهمه !


وقتی...............................


سراغ مادرت برو، به اون اعتماد کن و اونو محرم خودت بدون ، چرا که هیچ کسی رو توی دنیا نمیتونی پیدا کنی که مثل اون تورو حتی بیشتر از خودت دوست بداره و عمرش رو بیدریغ به پات بریزه !


روز مادر رو به تمامی مادرای عزیز تبریک میگم و شعر زیبایی از ایرج میرزا در باب مادر میزارم امیدوارم خوشتون بیاد .


داد معشوقه به عـــــــــــــاشق پیغام
که کند مـــــــــــــادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کـــــــــــــــــند
چهره پر چین و جبین پــــــر آژنگ
با نگاه غضب آلــــــــــــــــــــود زند
بر دل نازک من تیر خــــــــــــدنگ
از در خانه مرا طـــــــــــــــــرد کند
همچو سنگ از دهن قـــــــــلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زنــــــــــــده ست
شهد در کام من وتست شـــــــــرنگ
نشوم یک دل و یک رنگ تــــــو را
تا نسازی دل او از خــــــــون رنگ
گر تو خواهی به وصالم بــــــــرسی
باید این ساعت بی خـــوف و درنگ
روی و سینه ی تنــــــــــــگش بدری
دل برون آری از آن سینـه ی تــنگ
گـــــــــرم وخونین به منش باز آری
تا بـــــــرد زآینه ی قلبــــــــــم زنگ
عــــــــاشق بی خـــــــــــرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و نــنگ
حــــــــرمت مادری از یـــــــاد ببرد
خیره از بـــــــــــاده و دیوانه زبنگ
رفت و مـــــــــادر را افکند به خاک
سینه بـــــــدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوق نــــــــــــمود
دل مـــــــــادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمــــــــــین
و انـــــــــدکی سوده شد او را آرنگ
وآن دل گرم جـــــــــان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فــــــــــــرهنگ
از زمین باز چو برخـــــــاست نمود
پی بــــــــــــــــــــــرداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خـــــــــــون
آید آهسته بـــــــــــــــرون این آهنگ
آه دست پسرم یافت خــــــــــــــراش
آه پای پسرم خــــــــــــورد به سنگ




تولد

ارسال  شده توسط  مهتاب نیکو در 2/2/91 9:16 صبح

تولدت مبارک مارکوپولو................


امیدوارم سالیان سال زنده و سلامت باشی


راستی ! دوستیه ما شبیه باران نیست که گاهی بیاید و گاهی نیاید ! دوستیه ما شبیه هواست ، ساکت،اما همیشه در اطراف است..........